تبليغاتX
خدا و عشق ، شیطان و هوس
سلام

   نماز و روزه هاتون قبول

   امروز از تعطیلی استفاده کردم و نزدیک ظهر برای زیارت یه مکان  زیارتی   که خارج از شهر بود رفتم.

هوای خوزستان که مثل همیشه گرمه ـ بخصوص الان که به اصطلاح خرما پزونه و شرجی ـ جاده هم شکر خدا خلوت . توی راه یه چیزی توجهم را جلب کرد و با همه گرمی هوا ماشینو پارک کردم و دو تا عکس ازش گرفتم تا شما هم ببینید وقتی امکانات زیاد باشه و به راحتی در دسترس قرار بگیره چقدر خوبه و آدم اسایش داره !

فقط اینقدر بگم که عکسها مربوط به نمایندگی فروش کارت شارژ ایرانسل و همراه اوله . هر چند که انگار به خاطر روز جمعه ای امروز اینجا هم تعطیله ...

خودتون ببینید بهتره :          

       

Image Hosting Image Hosting
نوشته شده توسط علی ( آ قای 13 ) در جمعه 13 شهریور1388 ساعت 20:13 | |

Image Hosting

    من به تنهایی یک چلچله

                                  در کنج قفس

                                                بند بند وجودم

                                     همه در حسرت یک پرواز است

                                       من به پرواز نمی اندیشم 

                                           به تو می اندیشم

                                که تو زیبا تر از اندیشه یک پروازی ...

نوشته شده توسط علی ( آ قای 13 ) در جمعه 30 مرداد1388 ساعت 2:3 | |

هنگامی که غروب می آید

دل از یاد تو می نالد

و چشم از غم تو می سوزد

باران اشک بر گونه هایم جای می گردد

و نسیم

نامت را در گوشم  زمزمه 

 می کند ...

کبوتر مهربان :

آخر بگو چرا از این دیار نامهربان زود رفتی ... ؟

می دانی ‌‌

ما را در انبوه نبودنت تا ابد سوزاندی ... ؟

Image Hosting 

 

    دوری تو را تحملی نیست

                                اندکی صبر

                                               دل دیوانه ی من ... 

نوشته شده توسط علی ( آ قای 13 ) در جمعه 16 مرداد1388 ساعت 22:13 | |

Image Hosting

من خدا را دارم

کوله بارم بر دوش

سفری می باید ...

 

Image Hosting 

سفری بی همراه

گم شدن تا ته تنهایی محض

سازکم با من گفت :

هر کجا لرزیدی

از سفر ترسیدی

تو بگو از ته دل :

من خدا را دارم

من و سازم چندیست که فقط با اوئیم ...

 

Image Hosting
نوشته شده توسط علی ( آ قای 13 ) در جمعه 9 مرداد1388 ساعت 20:13 | |

سلام

 مهدی عزیزم

آلبوم خاطره هایمان را ورق می زدم چند تا عکس

رو گذاشتم که هر وقت بیام اینجا ببینم واینجا هم کنارت باشم

 ...

 

این عکس رو وقتی سال ۸۵ مسافرت قم بودیم

گرفتیم . یادته من می خواستم بخوابم و تو هم اومدی و توی بغلم خوابیدی

...

 

فکرشو هم نمی کردی که روزی عکسی که شب عروسیت گرفته بودی بیارنش سر قبرت ... 

  اینم خونه ات که حتی یه شب هم توش نخوابیدی ...

از روزی که زیر خاک رفتی تا اربعینت روزی

دوبار به دیدنت اومدم اما داغت کمتر که نشد هیچ بلکه عذاب نبودنت بیشتر شد و جای

خالیت بیشتر حس میشه

**********************************************************************

 

اینم سنگ قبرت و شعر روی اون :

حاصل قامت تو باعث بالیدن بود                 با همه ساختنت ، آخر فهمیدن بود

  فارغ البال کجا بار سفر می بستی          پریا چشم به در منتظر دیدن بود

*********************************************************************

جوانی رفتم از دنیا هزاران آرزو در دل          به زیر خاک کردم من به جای زندگی منزل

 شبی که بود فردایش برایم روز خوشحالی     اجل امد به بالینم فرو رفتم به زیر گل

*********************************************************************

اینم پریا کوچولو 

 

نوشته شده توسط علی ( آ قای 13 ) در پنجشنبه 25 تیر1388 ساعت 23:55 | |

 

هیچ وقت فکرش را نمی کردم که روزی زیر تابوت بهترین و عزیزترین دوستم بایستم ولی ایستادم ...

هیچ وقت فکرش را نمی کردم جلوی جنازه مهدی عزیزم بایستم و نماز میت بخوانم ولی خواندم ...

هیچ وقت فکرش را نمیکردم که برای مراسم عزیزترینم به مسجد بروم ولی رفتم ...

هیچ وقت به خودم اجازه نمی دادم فکر کنم روزی در عزای مهدی سیاهپوش می شوم اما شدم ...

مهدی جان بی تو اشک و غم و حسرت مهمان من اند ...

تازه ۱۳ روز بود که ۲۷ سالش تمام شده بود . و تازه ۴۵ روز دیگه دخترش پریا ۲ ساله می شود . جمعه اول خرداد ۸۸ نزدیک ظهر بود . وسایلش را به خانه ای که تازه با کلی زحمت ساخته بود برده بود . قرار بود برق منزلش را وصل کند و عصر بعد از شستن منزل یه آنجا نقل مکان کند . نا وارد نبود حدود ۶ سالی می شد که کارش نصب شبکه و خطوط برق بود تازه آن هم برای شرکت برق . اما کسی بالاخره درست نفهمید که چطور با اینکه دستکش دستش بود دچار برق گرفتگی شد و بعد از برق گرفتگی از تیر برق ۵ تا ۶ متری به پایین پرت شد . یک ساعتی هنوز در قید حیات بود اما تلاش کادر پزشکی بیمارستان هم جواب نداد و مهدی عزیز ما پاک پرواز کرد و همه را داغدار کرد ...

فکر اینکه دیگر چشمان نازنینت را نمی بینم و صدای مهربانت را نمی شنوم دیوانه ام می کند . اما چه کنم تقدیرت این بود و هیچ کس را یارای جنگیدن با تقدیر نیست .

مهدی جان مطمئن باش نه داغت کهنه می شود و نه یادت کم رنگ و بدان آنقدر جذبه داشتی که هر کس یکبار تو را دیده در فراقت اشک ریخت ...

نمی توانم فراموش کنم سفرهای سالهای گذشته مان را : یادت میاد کرمانشاه - همدان - غار علی صدر  چقدر توی بیستون به شیرین و فرهاد گیر دادی و ما می خندیدیم شمال  ماسوله را یادته وای می گفتی چه لذتی داره رانندگی توی جاده اش - وای بازیمان کنار دریای خزر - تصادفمان توی کرمانشاه و تصادفی که نزدیک بود توی منجیل بکنیم و به خیر گذشت و ای کاش نمی گذشت و با هم می رفتیم و اما امام رضا ظرف شستن دو تاییمون یادته هنوز فیلمشو دارم می گفتی اگه بلوتوثش پخش بشه آبرومون میره یادم رفت سه راهی قزوین یادته وقتی از همدان می رفتیم رشت من گفتم نمیام قزوین ...کلی خندیدیم و بعد از یه چایی داغ رفتیم سمت شمال . زیارت اما رضا یادته قربونش برم چقدر حال داد روزی که بر می گشتیم گفتی کاش قسمتمون بشه با هم دوباره بیایم زیارت ولی فقط در حد آرزو ماند . برگشتنی شب اول گرمسار بودیم و شب دوم قم و مسجد مقدس جمکران و جمله معروفت راجع به مسجد مقدس جمکران  نه بی خیال نمیگم بین خودمون میمونه داداش گلم . تازه خیلی چیزای دیگه هم هست گم شدن کت و شلوارت توی قوچان  - خانوم سرخی همون پیره زنه که توی چالوس ویلاشو اجاره کردیم چقدر سر به سرش گذاشتیم - تا ۲ ساعت رانندگی می کردی می گفتی علی بیا تو بشین من دیگه میرم بخوابم - کارت سوخت علیرضا که خالیش کردیم و........ تا صبح بنویسم خاطراتت تموم نمیشه تازه همه اینها یک طرف فوتبالی که با هم می رفتیم هم یک طرف بیشتر وقتها یا من دنبالت میومدم یا تو دنبال من . تا با هم بودیم که هر دومون می گفتیم بازی رو من از جناح خودم می چرخونم وقتی روبروی هم می افتادیم هم کری داشتیم که کی می تونه کیو دریبل بده و تیم کی بیشتر می بره . یادته بهم می گفتی فامیلیتو عوض کن و هم فامیل من بذار من بهت می گفتم چشم .همه باورشان شده بود که مهدی و علی داداشن و البته که بودیم . دوستی ما ۳ سالی طول کشید ولی ۳۰ سال باهات خاطره دارم  .

مهدی عزیزم به خدا خیلی دلم برات تنگ شده نه سر قبرت اومدن آرومم می کنه و نه اشکهام فقط چون میدونم توی خونه ابدیت آروم میگیری و اونقدری برای خودت توشه ذخیره کردی که آخرتت بهتر از دنیات باشه کمی آرامش می یابم .

اما چیزی که همه را ناراحت می کند پریای کوچک و همسر داغدارت است با اینکه همه دیگر هوایشان را دارند اما آنها و ما برای همیشه از مهربانی های تو محروم شدیم ...

خدا روحت را قرین رحمت کند و با بهشتیان همنشین . به حق آبرویی که خریدی از بندگان خدا و نیایشی که با خدا کردی و شب زنده داری که خود شاهدش بودم در کنار مرقد مطهر اما رضا (ع).

و اما حکمت باد رقصاندن برگها نیست امتحان ریشه هاست . برای ما که خیلی امتحان سختی است . نمی دانم می توانیم دوام بیاریم یا نه ؟

نوشته شده توسط علی ( آ قای 13 ) در دوشنبه 4 خرداد1388 ساعت 21:33 | |

Hosted by ImageCage.net - Free Image Hosting

«هفت بار روح خویش را تحقیر کردم:

  نخستین بار هنگامی بود که برای رسیدن به بلندمرتبگی، خود را فروتن نشان می‌داد.

  دومین بار آن هنگام که در مقابل فلج‌ها می‌لنگید.

  سومین بار آن زمان که در انتخاب خویش بین آسان و سخت، آسان را

  چهارمین بار وقتی‌که مرتکب گناهی شد و به خویشتن تسلی داد که دیگران هم گناه می‌کنند.

  پنجمین بار آنگاه‌که به علت ضعف و ناتوانی از کاری سر باززد و صبر را حمل بر قدرت وتوانی اش دانست.

  ششمین بار زمانی‌که چهره‌ای زشت را تحقیر کرد در حالی که نمی‌دانست آن چهره، یکی از نقاب‌های خود اوست.

و

  هفتمین‌بار وقتی که زبان به مدح و ستایش گشود و انگاشت که فضیلت است.»

Hosted by ImageCage.net - Free Image Hosting
نوشته شده توسط علی ( آ قای 13 ) در سه شنبه 15 بهمن1387 ساعت 20:33 | |

                         Hosted by ImageCage.net - Free Image Hosting

سلام

یه روز دوست خوبم مجتبی خان بهم گفت می دونم یه روزی برمی گردی حتی اگه شده با یه نام دیگه و با یه وبلاگ جدید ...

البته پافشاری های برادر عزیزم آقای زارعی هم مزید بر علت شد و البته از علاقه خودم هم نسبت به نوشتن نمی شود گذشت ...

من برگشتم البته خیلی راسخ تر و قوی تر از گذشته و امیدوارم همه دوستانی که تا الان مرا یاری کرده اند همچنان کنارم باشند ...

  به شب و پنجره بسپار که برمی گردم

  عشق را زنده نگه دار که برمی گردم

  دو سه روزی هم اگر چند تحمل سخت است

  تکیه کن بر تن دیوار که برمی گردم

  بس کن این سرزنش رفتی بد کردی را

  دست از این خاطره بردار که برمی گردم

  گفته بودی که به شب چشم به راهم بودی

  به همان دیده ی بیدار که برمی گردم

  پشت در را اگر انداخته ای حرفی نیست

  به شب و پنجره بسپار که برمی گردم... ( امیرحامد اعتصام )

          Hosted by ImageCage.net - Free Image Hosting
نوشته شده توسط علی ( آ قای 13 ) در دوشنبه 30 دی1387 ساعت 22:44 | |

سلام

نمی خواستم حالا حالاها مطلبی بنویسم اما یه موضوعی پیش اومد که نتونستم از اون بگذرم

روز شنبه با یکی از دوستان برای زیارت مقبره محمد بن زید( از یاران امام محمد باقر(ع) ،امام صادق (ع) و امام موسی کاظم (ع) به شهرستان گتوند رفتیم .

در بین راه با این دوستم که او هم چون من  دوستتدار ادبیات است راجع به دکتر قیصر امین پور صحبت می کردیم و گفتیم حتما برای زیارت و عرض ارادت و قرائت فاتحه سری به مقبره این شاعر عزیز کشورمان می زنیم .

ابتدای گتوند که می رسی روی یک پرده نوشته شده :

مقبره دکتر قیصر امین پور - اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان گتوند

به قول عادل فردوسی پور عکسها اونقدر گویا هست که نیازی به هیچ  حرفی نیست

فقط آیا واقعا این مقبره در حالیکه یکسال از مرگ این مرد بزرگ می گذرد در حد نام ایشان و در حد خدمات ایشان که برای زبان فارسی انجام داده است ؟؟؟ ایکاش می شد با مسئولان شهرستان یا استان و یا حتی کشور در این مورد صحبت کرد ...

البته با عرض پوزش از اینکه کیفیت عکسها پایین است . چون اول اینکه هوا ابری بود و دوم اینکه دوربین من در منزل جا مانده بود و مجبور شدم با دوربین موبایل عکس بگیرم ...

نوشته شده توسط علی ( آ قای 13 ) در دوشنبه 6 آبان1387 ساعت 23:55 | |

خداحافظ ...

برای همیشه...

نمی دونم چی شد که مثل تمام تصمیمات زندگیم یک تصمیم یک باره ای گرفتم و می خوام دیگه آپ نکنم ...

و شایدم یه روزی برگشتم...

و تا اون روز خداحافظ همه دوستان و آرزوي سلامتي براي شما ...

خداحافظ ...

نوشته شده توسط علی ( آ قای 13 ) در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 ساعت 0:44 | |

اولین مد قنداق است

و آخرین مد کفن است ...

نوشته شده توسط علی ( آ قای 13 ) در جمعه 30 فروردین1387 ساعت 1:11 | |

Free Image Hosting at allyoucanupload.com

در یک اقلیم دو پادشاه نگنجد ...

در یک دل دو معشوق نشاید ...

دل یا جای خداست یا جای دنیا ...

یا باید خدا را فروخت و یا دنیا را ...

داشتن خدا و دنیا شاید محال باشد اما خدا و عشق ...

و شیطان و هوس تنها پادشاهانی هستند که می توانند در یک سرزمین فرمانروایی کنند ...

****************************************************************

امسال را با نام و یاد خدا و در جوار مقدس حضرت محمد بن موسی بن جعفر .ع. (سبزقبا)

برادر امام رضا(ع) شروع کردم و با نام و یاد خدا به پایان می رسانم ...

می خواستم سال تحویل امسال کنار امام غریب باشم اما قسمت نبود و دوباره چون چند سال گذشته در حین پابوسی و زیارت برادر بزرگوارش خواهم بود در هنگام تحویل سال نو ...

سال پر از فراز و نشیب برایم بود اما با همه تلخی های فراوانی که داشت به پایان رسید و یا بهتر است بگویم به پایان می رسد و سالی دیگر هم گذشت و معلوم نیست عید دیگر هم باشیم یا نه و البته این مهم نیست مهم این است که نامت همیشه بماند نه این جسم خاکی که باید به خاک برود ...

تجربه های خوبی کسب کردم هر چند به قول یکی از دوستان کسب تجربه همیشه همراه هزینه است اما من از پرداخت این هزینه ها خیلی خوشحالم ...

امیدوارم عمری باقی باشد تا بار دیگر بتوانم در خدمت دوستان باشم...

پیشاپیش سال نو مبارک و با آرزوی زندگی سبز و خرمی برای همه ...

Free Image Hosting at allyoucanupload.com
نوشته شده توسط علی ( آ قای 13 ) در یکشنبه 26 اسفند1386 ساعت 18:33 | |

Free Image Hosting at allyoucanupload.com

تو شب تولدت قلبمو هدیه ات می کنم

واسه آرامش تو به دوریت عادت می کنم

یه سبد رازقی از دشت جنون باز میارم

توی گلدون دو دستت دونه دونه می کارم

واسه تو لباسی از عشق و محبت می دوزم

روی جاده دلم جای پاهاتو می بوسم

یه سرود ناب ناب برای اسمت می سازم

تموم دار و ندارمو به چشمت می بازم

برای اومدنت جاده رو جارو می کنم

روی بال باد تو دشتا عطرتو بو می کنم

برای عبورت از من با تنم یه پل می سازم

من می شم راز نهفته ،  تو می شی کلید رازم

        تقدیم به    s      هديه ناقابل روز تولدت - اول اسفندماه          

                                                                   (  شعر از : امير منصوري )      

Free Image Hosting at allyoucanupload.com
نوشته شده توسط علی ( آ قای 13 ) در سه شنبه 30 بهمن1386 ساعت 22:0 | |