تبليغاتX
خدا و عشق ، شیطان و هوس

خدا و عشق ، شیطان و هوس

آینده:
 یـک زن تــا زمانیکه ازدواج نکرده نگران آینده است. یک مرد تا زمانیکه ازدواج نـکرده هــرگز نگران آینده نخواهد بود.

 

دست خط:
 مردها زیاد به دکوراسیون دست خطشان اهمیت نمیدهند. آنها از روش "خرچنگ قورباغه” استفاده میکنند. زنان از قلم های خوشبو و رنگارنگ استفاده کرده و به "ی” ها و ن” ها قوس زیبایی میدهند. خواندن متنی که توسط یک زن نوشته شده، رنجی شاهانه است. حتی وقتی می خواهد ترکتان کند، در انتهای یادداشت یک شکلک در انتهای آن میکشد.
 
 
 
اسامی مستعار:
 اگر سارا، نازنین، عسل و رویا با هم بیرون بروند، همدیگر را سارا، نازنین، عسل و رویا صدا خواهند زند. اگر بابک، سامان، آرش و مهرداد با هم بیرون بروند، همدیگر را هرکول، بادام زمینی، تانکر و لاک پشت صدا خواهند زد.
 
 
 
حمام:
 یک مرد حداکثر ۶ قلم جنس در حمام خود دارد. مسواک، خمیر دندان، خمیر اصلاح، خود تراش، یک قالب صابون و یک حوله. در حمام متعلق به یک زن معمولی بطور متوسط ۴۳۷ قلم جنس وجود دارد. یک مرد قادر نخواهد بود اغلب این اقلام را شناسایی کند.
 
 
خوار و بار:
 یک زن لیستی از جنسهای مورد نیازش را تهیه نموده و برای خریدن آنها به فروشگاه میرود. یک مرد آنقدر صبر میکند تا محتویات یخچال ته بکشد و سیب زمینی ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خرید میرود. او هر چیزی را که خوب بنظر برسد می خرد.
 
 
بیرون رفتن:
 وقتی مردی می گوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی برای بیرون رفتن حاضر است. وقتی زنی می گوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی ۴ ساعت بعد آماده خواهد بود.
 
 
گربه:
 زنان عاشق گربه هستند. مردان میگویند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بیرون پرتاب میکنند.
 
 
آینه:
 مردها خودبین و مغرور هستند، آنها خودشان را در آینه چک میکنند. زنان بامزه اند، آنها تصویر خود را در هر سطح صیقلی بازدید میکنند. آینه، قاشق، پنجره های فروشگاه، ته دیگ و ماهیتابه، حتی سر طاس آقای زلفیان.
 
 
تلفن:
 مردان تلفن را به عنوان یک وسیله ارتباطی برای ارسال پیامهای کوتاه و ضروری به دیگران در نظر میگیرند. یک زن و دوستش می توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسیدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت دیگر با هم شروع به صحبت کنند.
 
 
آدرس یابی:
 وقتی یک زن در حال رانندگی احساس میکند که راه را گم کرده، کنار یک فروشگاه توقف کرده و از کسی که وارد است آدرس صحیح را میپرسد. مردان این را به نشانه ضعف میدانند. آنها هرگز برای پرسیدن آدرس نمی ایستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان میچرخند و چیزهایی شبیه این میگویند: "فکر کنم یه راه بهتر پیدا کردم،” و "میدونم که باید همین نزدیکی باشه”، اون مغازه طلا فروشی رو میشناسم.
 
 
پذیرش اشتباه:
 زنان بعضی اوقات قبول میکنند که اشتباه کردند. آخرین مردی که اشتباهش را پذیرفته ۲۵ قرن پیش از دنیا رفته است.
 
 
فرزند:
 یک زن همه چیز را در مورد فرزندش می داند: قرارهای دکتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزدیک و صمیمی، قرارهای رمانتیک، غذاهای مورد علاقه، اسرار آرزوها و رویاها. یک مرد بطور سربسته و مبهم فقط میداند برخی افراد کم سن و سال هم در خانه زندگی میکنند.
 
 
لباس شیک پوشیدن:
 یک زن برای رفتن به خرید، آب دادن به گلهای باغچه، بیرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستی لباس شیک می پوشد. یک مرد فقط هنگام رفتن به عروسی و یا مراسم ترحیم لباس رسمی برتن میکند.
 
 
شستن لباسها:
 زنان هر چند روز یک بار لباسهایشان را میشویند. مردها تک تک لباس های موجود در کمد، حتی روپوش و اونیفرم جراحی هشت سال پیش خود را می پوشند و هنگامیکه لباس تمیزی باقی نماند، یک لباس کثیف بر تن نموده و کوه ایجاد شده از لباسهای چرک خود را با آژانس به خشک شویی منتقل میکنند.
 
 
عروسی:
 هنگام یاد کردن از عروسی ها، زنان در مورد "مراسم جشن” صحبت میکنند، اما مردان درباره "میهمانی های دوران مجردی” !
 
 
اسباب بازی:
 دختران کوچک عاشق عروسک بازی هستند و وقتی به سن ۱۱ یا ۱۲ سالگی میرسند علاقه شان را از دست میدهند. مردان هیچگاه از فکر اسباب بازی رها نمیشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازی هایشان نیز گران قیمت تر و پیچیده تر میشوند. نمونه های از اسباب بازیهای مردان: تلویزیون های مینیاتوری و کوچک، تلفنهای اتومبیل، مخلوط کن و آب میوه گیری، اکولایزرهای گرافیکی، آدم آهنی های کنترلی، گیمهای ویدئویی، هر چیزی که روشن و خاموش شده، سر و صدا کند و حداقل برای کار کردن به شش باتری نیاز داشته باشد.
 
 
پرداخت صورتحساب میز:
 وقتی صورتحساب را می آورند، با اینکه کلا ۱۵هزار تومان شده، بابک، سامان، آرش و مهرداد هر کدام ۱۰ هزار تومان روی میز میگذارند. وقتی دختران صورتحساب را دریافت میکنند، اول ماشین حسابهای خود را بیرون می آورند.
 

گل و گیاه:
 یک زن از شوهرش میخواهد وقتی مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب میدهد. زن پنج روز بعد به خانه ای پر از گلها و گیاهان پژمرده برمیگردد. کسی نمیداند چرا این اتفاق افتاده است.

منبع : http://www.seratnews.ir/

[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 0:13 ] [ علی ]
آپلود عكس , آپلود رايگان عكس , آپلود تصوير , آپلود فايل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا

فیلم شیر سنگی را حتما دیده اید اگر دیده اید که به داستانش آگاهی کامل دارید و اگر هم ندیده اید یادآوری میکنم این فیلم محصول سال ۱۳۶۵ و به کارگردانی مسعود جعفری جوزانی و البته نویسندگی خودش است و با بازی به یاد ماندنی علی نصیریان در نقش آعلی یار و عزت اله انتظامی در نقش نامدار خان که هر دو بزرگ دو طایفه بختیاری هستند می باشد که نزاع در مورد قتل یک سرباز انگلیسی باعث می شود که فردی به نام کوهیار ـ علیرضا شجاع نوری ـ بی گناه در دام بیفتد و آعلی یار برای نجات جان کوهیار و البته به گفته خودش دغدغه ایل با انگلیسی ها و افراد نامدار خان درگیر میشود و در این درگیری کشته می شود و در آخرین صحنه فیلم نامدار خان که از سوی نیروهای حکومتی و انگلیسی حمایت میشود و البته برادر زن آعلی یار هم می باشد بعد از کشته شدن آعلی یار می گوید : آعلی یار برایت شیر سنگی می سازم ...

حالا حکایت دوره زمانه ماست دیروز خیلی آعلی یار داشتیم که دغدغه ایل داشتند و دغدغه شان را با شرکت در انتخابات نشان دادند و نشان دادند که اینجا ایل یعنی ایران ،یعنی وطن، یعنی وظیفه، یعنی هر حضور یک خار در چشم دشمن و بودن نامدار خان هایی که با بیگانگان کاسه شان یکی بود و داد میزدند ایل یعنی وطن فروشی ...

آعلی یار باش و در سختی ها دستم را بگیر و برای نجاتم از جانت بگذر نه وقتی که کشته شدم یاد نامدار خان بیفتی و برایم شیر سنگی بسازی

دوست من دیروز تو آعلی یار بودی یا نامدار خان ...

 


برچسب‌ها: از قلم آماتوری بنام علی
[ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 23:33 ] [ علی ]
http://ups.night-skin.com/

این روزها

مال امام است

به نام امام است

بیاد امام است  

برای امام است  

و برای ماست که ثابت کنیم

دوستی مان با ایران و انقلاب

وفاداری مان به عهدمان با امام و رهبرمان

خود را به خود و دشمنان مان

و برای دشمنان قسم خورده مان که نشان دهند

انقلاب خاریست در چشمشان

دژیست در برابرشان

شکستی است در پرونده شان

و هم صداییمان با آنها آرزویست دست نیافتنی برایشان


برچسب‌ها: از قلم آماتوری بنام علی
[ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 1:43 ] [ علی ]
upsara

گفتم : در دلم امیدی نیست

گفت : هرگز از رحمتم نا امید مباش ( زمر ۵۳ )

گفتم : احساس تنهایی میکنم

 گفت : از رگ گردن به تو نزدیکترم ( ق ۱۶ )

گفتم : انگار مرا از یاد برده ای ؟

گفت : یادم کن تا یادت کنم ( بقره ۱۵۲ )

گفتم : در دلم شادی نیست

گفت : به فضل و رحمتم شادمان شوی ( یونس ۵۸ )

گفتم : تا کی باید صبر کنم ؟

گفت : همانا یاریم نزدیک است ( بقره ۲۱۴ )

و چه کسی از او راستگوتر ؟ ( نسا ۸۷ )

 

[ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 23:10 ] [ علی ]
سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

 از خستگی و بی خوابی و کم خوابی گاهی آرزو میکنم ایکاش میشد یه کم بیشتر بخوابم

یه کم یعنی به اندازه چندین سال به اندازه ای که دنیا تموم بشه و بیداری نباشه

 بخوابم تا روزی که اسرافیل توی صور معروفش بدمه همه با عجله برن برای کارنامه هاشون  یه ماموری داره فریاد میزنه : بهشتی ها برن سمت راست ، جهنمی ها سمت چپ  نمیدونم چرا بی اختیار یاد این تاکسی های مسافرکش می افتم

بهشتی ها عجله میکنن برن توی بهشتشون و جهنمی ها همدیگرو هل میدن که کمی دیرتر برن توی جهنمشون البته بهشتی ها باید چند پله ای برن بالا و جهنمی ها بیان پایین ، جهنم نه پله داره و نه آسانسور ، جون میده واسه آدمهای بیحال که از اون بالا خودشونو پرت کنن وسطش . اتفاقا اون پایین هم نرمه و هم گرم !

 اما من هنوز خوابم و اون رختخواب معروف و سفید که خودش محکم دورم پیچیده رو محکم تر میپیچم دور خودمو میگم : جان مادرت بذار یه کم دیگه بخوابم من هنوز سیرخواب نشدم ! البته از بس خوابیدم روی پهلو ، یه طرف بدنم کمی بفهمی نفهمی بی حس شده ! ظاهرا تشکم زیادی سفت بوده و گردنم هم خشک شده به گمونم سرمو روی بالشت خوب نذاشتم ...

عصبانی میشه و میگه بلند میشی یا بیام به زور بلندت کنم !!! لحن گفتارش شبیه فرمانده گروهانمون توی آموزشی بود اما قیافش اصلا شبیه نیست ! نمیدونم شاید من اشتباه میکنم ؟

ای بابا اینجا هم آدم آسایش نداره و با اکراه بلند میشم و نگاهی به رختخواب میکنم و زیر لب میگم خداحافظ دوست چندین ساله من ، خیلی دوست داشتم بیشتر کنارت بمونم اما ظاهرا وقتمون تمومه و باید برم  هر چند خیلی وقتها نامردی کردی و گذاشتی مارها و مورها کمی قلقلکم بدن اما بازم مرامتو که این چند سال باهام موندی ، لااقلکم جنست از این چینی های بنجل نبود با یه بار پوشیدن چروک بشی ! و یا باشستن آب بری و یا با اتو کردن رنگت بپره !

ماموره میاد میگه تو که هنوز اینجایی ؟ مگه زبون آدمیزاد سرت نمیشه ؟! فکر کردی اینجا هم پادگانه هر روز به یه بهونه ای صبحگاه نیای ؟

از تعجب دارم شاخ درمیارم به جان خودم حتما آموزشی باهام بوده اما تا اونجایی که یادم میاد نه شبیه فرمانده گروهانه و نه شبیه ارشده و نه شبیه بچه های هم خدمتی ! اما دمش گرم بعده این همه مدت خوب یادش مونده که من چندباری از صبحگاه فراری بودم با این حافظش اگه کنکور بده پزشکی توی شاخشه ! شاخ ؟ وای خدای من چرا تا الان شاخای به این گندگیشو ندیدم ؟؟؟

دیگه باید برم ، نمیدونم سمت راستیم یا چپی ؟ ایکاش اینجا هم مثل اون دنیا بود که با یه تلفن ناقابل یا با یه پارتی قابل دار بدون نوبت کارم همون جوری که میخواستم به صورت ویژه انجام میشد اما افسوس که اینجا نه موبایل آنتن میده و نه آشنایی هست و متاسفانه به جای اینکه توی عابربانک دنیام پس اندازی کرده باشم اون همه واریزی خدارو هم توی فروشگاههای رنگارنگ و پر از زرق و برق دنیا خرج کردم البته خرج که نه ولخرجی ، و الان به هر عابربانکی که سرمیزنم عبارت (( با عرض پوزش ، موجودی شما کافی نیست )) شده سوهان روحم !

 خدا کنه توی سمت راستی ها کسی باشه که دلش برام بسوزه و رویی به این ماموره بندازه بزاره ما هم باهاشون بریم سمت راست ...

 


برچسب‌ها: از قلم آماتوری بنام علی
[ شنبه بیست و چهارم دی 1390 ] [ 1:35 ] [ علی ]

 فیلترشکن

 صد در صد تضمینی


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ 14:0 ] [ علی ]
سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

بعضی وقتها با خودم فکر میکنم اگه

مرگ هم

مثل خوایبدن دست خودمون بود

 من یکی تا الان چند بار

از دست این زندگی لعنتی و نساز

مرده بودم

ای خدا کاش این یکی رو هم دست خودمون میدادی

که بعضی وقتها بدجور زنده بودن توی ذوق میزنه ...


برچسب‌ها: از قلم آماتوری بنام علی
[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 1:55 ] [ علی ]
upsara   

این کارنامه کلاس اول منه  - فردا ۲۵ سال ناقابل از اون تاریخ  گذشت اون موقع فقط ۶ سال داشتم البته این کارنامه ۴ شب پیش بدستم رسید .

یه سند قدیمتر هم دارم که روش نوشته گواهی ولادت یعنی درست هم سن خودمه . شایدم یه روز گذاشتم که ببینید برای صدور یه شناسنامه این گواهی بدبخت چندتا مهر خورده

[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 21:20 ] [ علی ]
سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان  

بودن با کسی که دوستش نداری

و نبودن با کسی که دوستش داری

هر دو زجر است

پس اگر در دنیا مثل خودت نیافتی

مثل خدا تنها باش ..

*************************************

گویند او را رها کنم

که دیگران اورا می طلبند

کدام دیگری او را به خاطر من ره خواهد کرد ؟؟؟

او از تمام دنیا سهم من است

و تا لحظه مرگ دوستش دارم

************************************

قحطی عشق می آید !

هفت سال نه و هفتصد سال

در قلبم ذخیره و پنهانت میکنم

بگو کنعانیان منتظر نباشند

تقسیم شدنی نیستی

حتی اگر یعقوب بیاید ...

[ جمعه نهم دی 1390 ] [ 1:33 ] [ علی ]
سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان  

دستم نمی رسد به بلندای چیدنت ...

باید بسنده کنم به تمنای دیدنت ...

*************************

من عاشق اون دیالوگ پدر ژپتوام

که به پینو کیو میگه :

پینوکیو ... چوبی بمان !

آدمها سنگی اند - دنیایشان قشنگ نیست !

******************************

حوصله ات اگر سر می رود با دلم بازی نکن

من در بی حوصله گی هایم با تو زندگی کرده ام

********************************

به صلیب اگر کشیده شدی

مسیح باش

نه مترسک سرجالیز ...

********************************

آفتاب که می تابد

پرنده که میخواند

نسیم که می وزد

با خودم میگویم

حتما حال تو خوب است که جهان اینهمه زیباست ...

****************************************

نسیم دانه را از دوش مورچه انداخت

مورچه دوباره دانه را بر دوشش گذاشت و به خدا گفت :

گاهی یادم می رود که هستی

کاش بیشتر نسیم میوزید ...

********************************

آنکه بین من و تو شام جدایی آورد

میکنم نفرینش

یا الهی بکنش چون من زار

پیش معشوقش خار

هر دو چشمانش تار

تا بداند چه بر من میگذرد

از غم دوری یار

*****************************

از بین پیامهای دوستان با چند تا از اونها دو تا پست میذارم که یکیشون فعلا بر سر در وبلاگ ثابته

[ جمعه نهم دی 1390 ] [ 0:44 ] [ علی ]

                                    خسته ام از زندگی                                    

از آدمها

از نامهربانی ها

از دروغها و قسمهای دروغکی

از دوستی های الکی و دشمنی های واقعی

از تلاش های بیهوده و نرسیدن ها

از پله ها و پل ها

از صداها و روشنایی ها

از خنده ها و گریه ها

از مترسک ها و کلاغ ها

از مجسمه ها و سنگ ها

از خواب رفتن ها و بیدار شدن ها

از هیجانات و دلواپسی ها

از ترس ها و شجاعت ها

خسته ام از زنده بودن

از نفس کشیدن

از راه رفتن

از بوسیدنهای ریاکارانه

و خسته ام از تو ...

و باز خدا را شکر با این همه خستگی از خدا خسته نمی شوم و عطش سیری ناپذیرم است ...

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان
برچسب‌ها: از قلم آماتوری بنام علی
[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 23:35 ] [ علی ]
سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

چند وقت پیش یه مسابقه داشتیم بنام آب

فکر کنم دیگه وقتش رسیده که برنده مسابقه اعلام بشه و دلیل برنده شدن این  دوستمون نیز این بوده که تمامی چهار فاکتور و شرط مسابقه رو داشت و در مورد جایزش هم چون قول داده بودم با برنده هماهنگ بشه بعد از اینکه جایزه معلوم شد در ادامه همین پست اعلام میشه

اینم کامنت برنده :

زندگی آبتنی کردن در حوضچه ی اکنون است / رخت ها را بکنیم ، آب در یک قدمی است

و اینم ادرس وبلاگش :  http://nuha.blogfa.com/

 

[ سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 ] [ 1:11 ] [ علی ]

   هیچ کس همراه نیست ...

تنهای اول

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

 

[ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ] [ 0:13 ] [ علی ]
سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان
[ دوشنبه چهاردهم آذر 1390 ] [ 1:32 ] [ علی ]
سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

 

و اینچنین بود آغاز راه سخت با سواد شدن ما

[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 23:43 ] [ علی ]
سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

 

                                               تا ابد بیادتم ...

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 2:0 ] [ علی ]
سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

عید غدیر بر دوست داران امامت و ولایت مبارک

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان
[ سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390 ] [ 1:40 ] [ علی ]
سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

 

   تصمیم گرفتم به بهترین متن در مورد آب یه جایزه بدم

    قول میدم جایزه یه جایزه خوب و با توافق برنده مسابقه باشه

    شرایط شرکت در مسابقه اینه که :

    ۱- متن کوتاه و رسا باشه فرقی هم نمیکنه شعر باشه یا یه جمله یا یه دست نوشته

    ۲ - باید تعداد شرکت کنندگان به یه حد نصاب معین برسه

    ۳ -  کسی هم که در مسابقه شرکت میکنه حتما آدرس وبشو بنویسه

     ۴ - حتی الامکان مطلبتون تکراری نباشه چون اولویت با اوناییه که زودتر کامنت گذاشتند

     برای اینکه شرکت کنندگان زیاد بشن و به حد مورد نظر برسن زحمت خبرکردن دوستان با خودتون

     راستی داشت یادم میرفت هر کس میتونه دوبار در مسابقه شرکت کنه و به این ترتیب فرصت دارید که بعد از چند روز دوباره شرکت کنید و اگه مطلب جدیدی یادتون اومد در قالب نظر (کامنت) بنویسید .

[ جمعه بیستم آبان 1390 ] [ 15:0 ] [ علی ]
   باید خلیل بود و به یار اعتماد کرد ...

        گاهی بهشت در دل آتش فراهم است ...

                              از بین پیامکهای رسیده دوستان

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

[ دوشنبه شانزدهم آبان 1390 ] [ 0:13 ] [ علی ]
آقا مال بد بیخ ریش صاحبش

بعضی از دوستان از برخورد من با دوستی که مطلب منو کپی کرده ناراحت شدند من اینجا از همه اونها و بخصوص همون دوستمون معذرت خواهی میکنم درسته که من از کپی کردن ناراحت نشدم بلکه از عدم ذکر منبع خونم به جوش اومد و بعضی مواقع هم آدمی زاد خون به مغزش نمیرسه و یه کارایی میکنه که پشیمون میشه اما در هر صورت با آرامش حتما بهتر نتیجه میگرفتم . در هر صورت از همه و بخصوص کسی که حسابی ناراحت شد و رنجید معذرت میخوام . ببخشید

[ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 1:13 ] [ علی ]
سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

دل نوشته ی عاشق دیوانه ی تنها

گاهی دیوارها عامل جدایی اند و گاهی فاصله ها ، گاهی دشمنی ها و گاهی هم بازی روزگار ، اما شنیده ای که گاهی عشق و دوست داشتن عامل جدایی اند ؟ شنیده ای که کسی را که دوست داری بخاطر دوست داشتن رها کنی ؟ شنیده ای برای آرامش قلبت آن را از سینه ات جدا کنی ؟ شنیده ای یا دیده ای بخاطر خواب چشمت ، کورش کنی ؟ اما دنیای من با دنیای تو فرق دارد من دیوانه ام و در عالم ما هر چیزی امکان دارد من سینه ای بدون قلب دارم و صورتی بدون چشم اما روحی آسوده ، چون اویی که دوستش دارم از ناملایمات من در امان و با ذهنی آسوده روزگار خواهد گذراند .

دوست داشتن تو نه از دیروز شروع شده و نه فردا تمام خواهد شد درست است که با من زاده نشده اما با من خواهد مرد ...

آغاز سرخوشی های من آشنایی با تو بود و پایانش جدایی از تو . درونم نیرویی همیشه فریاد میزند که روزی دوباره کنار تو خواهم بود شاید آن نیرو فقط عشق به تو باشد و فقط یک دلخوشی اما من به آن دلخوشم و سرخوشم و شادم و امیددارم و روزگارم را با این امید میگذرانم ...

آنچه بیشتر از دوریت آزارم میدهد بی خبریم است ، نگرانیم است ، و تنهایی تو ...

صبحها که بیدار میشوم چشم به در منتظر آمدنت هستم و از هرقاصدکی  سراغت را میگیرم  و به هر رهگذری نشانی میدهم و به هر پرنده ای التماس میکنم که شاید تو را بیابم اما غافل از اینکه من گم شده ام و نه تو ...

سنگفرش کوچه قدیمی و دیوارهای گلی شده اند تنها مونس من ، همانهایی که تنها شاهدان این دنیا بودند که مرا کنار تو دیده اند  ، سنگفرشهایی که روزی زیر پای تو و من از حسادت فقط داد نزدند ، و دیوارهای گلی که هزاران گوش قرض میکردند که صداهای نجواهای عاشقانه مارا بشنوند و بدانند چه در گوش تو زمزمه می کردم .

نمیدانم آدمهای حسود آسوده اند یا هنوز در شک و دودلی به سر میبرند که آیا ما کنارهمیم یا جدای از هم ؟ اما باور کن تا وقتی که زنده اند تاوان حسادتشان را خواهند پرداخت ... خدا میداند دشمن تو بودند یا عاشق من ؟ شاید هردو و شایدم هیچکدام ! شاید فقط و فقط و فقط حسود بودند و چشم دیدن خوشی آدمها را نداشتند . چشم نداشتند که ببینند شیشه ای چون تو سنگی چون مرا در آغوش کشیده و آنچنان که در تصوراتشان نمی گنجد عاشق هم بودیم . میدانم دلیلش را تو هم چون من میدانی ، عاشق نبوده اند و نشده اند و نخواهند شد که بدانند عشق چیست اگر که میدانستند آتش به کلبه رویایی من و تو نمیکشیدند .

بگذریم ، باز هم زبان درد دل من و گوشهای صبور تو ، گل مریمم ، چون تویی در دنیا نبوده و دنیا تا ابد حسرت چون تویی را خواهد داشت و من حسرت با تو بودن را ... دوست داشتن نه به زبان است و نه به تکرار جمله اش به دل است و دل من رنگی بجز اسم تو نخواهد گرفت و میدانم که فراموش نخواهی کرد دو خاطره بیادماندنی از با هم بودنمان و از تنهاییمان را که شبی برایت بازگویشان کردم ... و در آخر هم شعر تکراری و قشنگی که ایکاش میدانستم خالقش کدام قلم است :

چشمایم رود ،

             چشمهایت دریا ،

                         رودها عاشق دریایند ...

 


برچسب‌ها: از قلم آماتوری بنام علی
[ سه شنبه سوم آبان 1390 ] [ 0:44 ] [ علی ]
سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

... اینجا زاگرس است

در سالند کوه

اگر عقابی بخواهد بر فراز آسمان پرواز کند

باید پرهایش را باج بدهد ...

* قسمتی از پیام علیمردان خان بختیاری به رضا شاه *

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان
[ جمعه پانزدهم مهر 1390 ] [ 11:44 ] [ علی ]
سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

امروز میخوام یه نکته آموزشی ناب یادت بدم که خیلی هم کاربرد داره . قسمت زیادی از زندگی روزمره خیلی از ما به دیدن فیلمهای سینمایی و سریالهای تلویزیون اختصاص داره ، حالا فکر کن میخوای یه فیلم ببینی صدای تلویزیون قطع شده – به گیرنده خود دست نزنید ، اشکال از فرستنده است – به قول علی دایی اصلا و ابدا هم بازیگرا رو نمیشناسی و از قیافشونم نمیشه فهمید کجایی هستن ، زیر نویس هم نداره ، بار اولتم که داری این فیلمو می بینی ، من یه روش یادت میدم که از موضوع فیلم می تونی بفهمی این فیلم محصول کدوم  کشوره                                      

اگه دیدی یه بازیگر خوش اندام با یه سری اسلحه پیش رفته که تا حالا هیچ جا ندیدی داره با یه گروه مخوف و ترسناک که از قدرت ماورا بشر برخوردارن میجنگه و هی تیر میخوره و و هی از بالا پرت میشه پایین و هیچیش که نمیشه هیچ و آخر سر هم پیروز میشه شک نکن اون آرنولد شوارلد زنگر بازیگر آمریکاییه و فیلمش هم ترمیناتوره حالا نمیدونم ممکنه ترمیناتور 1 باشه وممکنه هم ترمیناتور 63...

اگه دیدی یه سری آدم با چشمای ریز و شلوارای گشاد همش دارن به هم تعظیم میکنن و با شمشیراشون بدون اینکه به حریف ضربه بزنن یا ضربه ای بخورن یه لشگر رو از پا در میارن اون فیلم از شرق آسیاست حالا طرف یا جومونگه یا بروسلیه یا لینچانه یا بالاخره از فامیلاشونه ...

اگه دیدی دو نفر همش دارن توی کوه و جنگل و معبد میرقصن و می خونن و بعضی وقتها هم فیلم پرش داره و یکی از اون دو نفر هم خواهریه بدون فیلم هندیه و کلا سر کاری و طرف هم یا شاهرخ خانه یا باچانه یا یشواریا راینه و آخرش هم با یه صحنه دراماتیک فیلم تموم میشه ، فقط جان من اشک نریزی که فکر نکنم تو هم مثل اونایی و ...

اگه دیدی یه فیلم قدیمی از جنگهای پارتیزانیه و توی برف و کوه و شهرهای متروکه و توی سوز و سرما یه عده سربازبا قیافه های خاکی دارن میجنگن و غذاشون فقط کنسروه و مثل تراکتور که یه ریز کار میکنه اونا هم شب و روز ندارن و یکی یکی میمیرن تا گردانشونون کشته بشن  بدون فیلم روسیه و الانم بار هجدهمشه که داره پخش میشه با این تفاوت که اون دفعه شبکه 1 پخش کرد این سری شبکه آموزش و ایشالا سه ماهه دیگه شبکه 3 ...

اگه دیدی فیلم پلیسیه و یه دفعه دو تا مامور خوش تیپ و خوش لباس با یه سر نخایی مثل تار مو و رد پا و لکه روی شیشه و ترک آیینه ماشین ، خلافکار بخت برگشته رو دستگیر کردن و توی عملیات هم یه سه باری ماشینشون چپ شد و غیره یه خراشیدگی ابرو چیزیشون نشد بدون فیلم آلمانیه و توی قسمت بعد ماشین این بار از پل پرت میشه پایین و یه انفجار مهیب هم رخ میده باز چیزیشون نمیشه ...

اگه دیدی توی فیلم یه روحه یا یکی رفته توی کما و همش روحش میاد و به پر و پای زنده ها میپیچه یا شیطون به یکی ظاهر میشه یا یه فرشته میاد کمک یه نفر- من نمیدونم این فرشته ها و شیطون واقعا اینقدر بیکارن – و طرفم آخرش مسلمون میشه و توبه میکنه بدون از این فیلمهای ماه رمضونه حالا یا سی امین روز یا 5 کیلومتر تا بهشت یا او یک فرشته بود یا نمیدونم یه چیزی توی همین مایه ها ...

اگه دیدی توی یه فیلمی یه دختره با یه پسره آشنا شده و بعدشم عاشقش میشه و خونواده پسره مخالفن و تا بیاد خونواده خودشو راضی کنه میفهمه دختره اونی نیست که می خواد و دختره همه زندگیشو میذاره به پسره برسه و بعدشم پسره هم یه خلافی میکنه بالاخره یا تصادف میکنه یا یه غلطی میکنه دیگه میره زندان و دختره میگه من منتظرت میمونم و بی تو هرگزو می خوان پسره رواعدامش کنن و یه دفعه ای پای چوبه دار یا می بخشنش یا می فهمن بی گناهه و یا بالاخره یه معجزه ای میشه از اونایی که نه دیدی و نه شنیدی و فیلم از این رو به اون رو میشه و پسره میاد بیرون و دختره میاد که جواب انتظارشو بگیره ... چیه رفتی توی هوای فیلم ، باقیشو بگم ؟ بیخیال تیتراژ فیلم بالا میاد و من و تو و هفتاد میلیون نفره دیگه مچل میمونیم که کی رفت کی اومد کی خورد کی برد و بالاخره جریان خاله دختره و ننه پسره و سبزی فروش سر کوچشون و اصلا خود پسره و دختره و اصلا چی شد اعدام نشد و این همه مدارک دال بر بیگناهی پسره چطور توی هشتاد و شش قسمت پیدا نشد و توی ده دقیقه آخر قسمت پایانی گیر اومدن به چشمای خودت شک نکن که محصول این ور آبه فرقی هم نمیکنه که کاره ده نمکی باشه یا افخمی یا مهران مدیری ...                  


برچسب‌ها: از قلم آماتوری بنام علی
[ جمعه چهارم شهریور 1390 ] [ 23:55 ] [ علی ]
درباره وبلاگ

خدا انسان را که آفرید با عشق آفرید ، عشق سجده به معبود است . اما شیطان با زنجیرهایش زندان هوس می ساخت ... اعوذ بالله من الشیطان رجیم .
####################
من به این دلیل آدرس وبلاگ خودمو دیوونه من گذاشتم که یه دوست خوب دارم به اسم حامد . من دیوونه اونم و اون دیوونه من
divooneyemannnnnnnnnnnnnnnn
برچسب‌ها وب
امکانات وب

استخاره آنلاين با قرآن کريم