تو شب تولدت قلبمو هدیه ات می کنم
واسه آرامش تو به دوریت عادت می کنم
یه سبد رازقی از دشت جنون باز میارم
توی گلدون دو دستت دونه دونه می کارم
واسه تو لباسی از عشق و محبت می دوزم
روی جاده دلم جای پاهاتو می بوسم
یه سرود ناب ناب برای اسمت می سازم
تموم دار و ندارمو به چشمت می بازم
برای اومدنت جاده رو جارو می کنم
روی بال باد تو دشتا عطرتو بو می کنم
برای عبورت از من با تنم یه پل می سازم
من می شم راز نهفته ، تو می شی کلید رازم
تقدیم به s هديه ناقابل روز تولدت - اول اسفندماه
( شعر از : امير منصوري )
شاگرد از استادش پرسید: عشق چیست؟
استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی. شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: چه اوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ! هر چه جلوتر میرفتم خوشه های پر پشت تری می دیدم و به امید پیدا کردن پر پشت ترین تا انتهای گندم زار رفتم. استاد گفت: عشق یعنی همین!شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟
استاد گفت: به جنگل برو و بلند ترین درخت را بیاور. اما به خاطر داشته باش که باز هم نمی تونی به عقب برگردی!! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. استاد از او ماجرا را پرسید و شاگرد در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم. به سبب انکه ترسیدم اگر جلو بروم باز هم دست خالی برگردم. استاد گفت: ازدواج یعنی همین!
تعطیلات نوروز سال ۸۵ بود که با نشریه امتداد آشنا شدم
البته توسط یکی از دوستان که به زیارت مناطق جنگی جنوب رفته بود
نشریه امتداد (ماهنامه راهیان نور،فرهنگ ، هنر و ادبیات مقاومت ) یک نشریه کامل و زیباست البته برای کسانی که دوست دارند بدانند در ۸ سال جنگ تحمیلی چه گذشت ...
من یک اشتراک ۴ ساله دارم که تقریبا ۲۰ ماه از آن سپری شده است .
به دوستانی که دوست دارند مطالب ، خاطرات و از جان گذشتگی های دفاع مقدسیها را بخوانند پیشنهاد می کنم یا از وبلاگ ( وب گاه ) نشریه دیدن کنند یا مشترک دریافت نشریه شوند ...
آدرس اینترنتی : http://www.emtedad.ir/
پست الکترونیکی: info@emtedad.ir
آدرس پستی : قم - صندوق پستی ۹۵۸-۳۷۱۸۵
تلفن امور مشترکین ۲۹۰۹۶۴۰ ۰۲۵۱
نیکوس کازانتزاکیس ( نویسنده یونانی ) تعریف می کند در کودکی ، پیله کرم ابریشمی را
روی درختی می یابد ، درست زمانی که پروانه خود را آماده می کند تا از پیله خارج ب
شود . کمی منتظر می ماند ، اما سر انجام - چون خروج پروانه طول می کشد - تصمیم می
گیرد به این فرایند شتاب ببخشد .
با حرارت دهانش پیله را گرم می کند ، اما بالهایش هنوز بسته اند و کمی بعد ، می میرد .
کازانتزاکیس می گوید : بلوغی صبورانه با یاری خورشید لازم بود ، اما من انتظار کشیدن
نمی دانستم . آن جنازه کوچک ، تا به امروز ، یکی از سنگین ترین بارها بر روی وجدانم
بوده . اما همان جنازه باعث شد بفهمم که فقط یک گناه کبیره حقیقی وجود دارد :
فشار آوردن بر قوانین بزرگ کیهان .
بردباری لازم است ،
نیز انتظار زمان موعود را کشیدن
و با اعتماد راهی را دنبال کردن که خداوند برای زندگی ما برگزیده است ...

