تبليغاتX
خدا و عشق ، شیطان و هوس - هدیه ای به حامد من
در دور دست غوغایی ست و در چشمان تو چه می گذرد ؟!

اندوه را فراموش کن ،

عشق در همین حوالی آهسته  نشسته است .

باور کن قلبت را ، که آکنده از عشق و پاکی است .

و بشکن ، افسون سیاهی را بشکن و در شب طلوع کن ، بی پایان !

نگاه کن ! چشمان من غبار می زدایند تا وارث نگاهت بمانند .

تازه باش ، تازه !

و طراوت را و تازگی را از عشق دریغ مکن !   

و من هم به پاس سخاوت تو و به ظرافت نام عشق ،

تمام احساسم را به تو هدیه می کنم ...               ( امیر منصوری )

نوشته شده توسط علی ( آ قای 13 ) در سه شنبه 27 شهریور1386 ساعت 16:3 | |