شب است و همه جا غرق در سیاهی
سکوت وحشت زایی حکم فرماست
نه راهی و نه کوره راهی
نه نوری و نه کورسویی
سر گردانی
آشفتگی و بی قراری
قدم های لرزان
ترس از قدم بعد
فریاد و تمنای خدا
ستاره ای در دور دست رخ می نماید
امیدها زنده می گردد
صدایی مرا می خواند
مسیر حرکتم را یافتم
نه ! نه !
گم گشته ام را یافتم ... 
نوشته شده توسط علی ( آ قای 13 ) در جمعه 27 مهر1386 ساعت 10:13 |
|