تو شب تولدت قلبمو هدیه ات می کنم
واسه آرامش تو به دوریت عادت می کنم
یه سبد رازقی از دشت جنون باز میارم
توی گلدون دو دستت دونه دونه می کارم
واسه تو لباسی از عشق و محبت می دوزم
روی جاده دلم جای پاهاتو می بوسم
یه سرود ناب ناب برای اسمت می سازم
تموم دار و ندارمو به چشمت می بازم
برای اومدنت جاده رو جارو می کنم
روی بال باد تو دشتا عطرتو بو می کنم
برای عبورت از من با تنم یه پل می سازم
من می شم راز نهفته ، تو می شی کلید رازم
تقدیم به s هديه ناقابل روز تولدت - اول اسفندماه
( شعر از : امير منصوري )

